دوباره راه پیدا کردم ...

چند صباحی می شد که راهم نمی دادند ...

سبدم را پر نمی کردند از حروف لایتناهی معنی گرایش ...

اما گویا کمی رخصت نگاشتن داده اند لکن جیره ایست ...

و گناهانم خفه کرده اند جیره لطف آن بالا را ...

و شمائی که شناگران ذهن پر آشوب من خسته اید

ببخشید اگر اراجیفم دیگر معنای آجرهای لاجوردی فردوس را نمیداد...

ببخشید اگر از آن بالا دیگر بوئی به مشامتان نمیرسید درون این جزیره تنگ و بی پیغام

تقصیر از این دنیاست و من و ثانیه هائی که پر است از بازیهایش ...

گویا میان ابرها فاصله ای ما را به غنی ترین انرژی خورشیدی وصل می کند...

 

 اما کسی نمی داند که آن نقطه زرد چیست که از میان هزاران بلور اکسیژن

رخنه انداخته در جگر آدمیت که نگذارد لحظه ای بیاسائیم ...


که نگذارد میان این انرژی اهورائی

 تنمان را خیس لطف آن بالا کنیم ...


می دانید همیشه از این رخنه ها آمده اند اما این یکی آشناست ...
لکن یکی از دور داد می زند :                               حافظه ات تنگ است!

 این ابلیس حرام زاده هر بار یک رخنه تکراری می گذارد

 و تو کلید آن را می یابی 

 و تکه ای از جوانی معصومیتت را از دست می دهی...

 
و او  صبر می کند...

صبر می کند تا خوب سرگرم عروسکهایت شوی...

 صبر می کند تا در شوق مالامال بازی این دنیا کلید را گم کنی...

 و حافظه تنگت یارای اسکن یک کلید حربه دشمن را از دست بدهد..

 آخر این حافظه پر می شود از بازی و بازیچه ها ...

این رخنه هم تکه ای دیگر از معصومیتت را می دزدد...

 و تو باز هم گم خواهی کرد

 کلید حربه های ابلیس حرام زاده را...

 
و خدا همچنان امیدوارانه در انتظار آن ثانیه ایست

 که بیدار شوی...

که بزرگ شوی...

که ببینی ...

/ 1 نظر / 13 بازدید
نسیم

سلام نه بابا لاغرم شدم دعا کنید همیشه این طوری باشه باهام بازم اپ کردم درضمن چهارشنبه سوریو پیشاپیش بهتون تبریک میگم عیدم تبریک میگم از الان زوده