دانه درخت ممنوعه را کاشتم ...

سلام خدای من

 

وای چه صبح دل انگیزیست ...

 

اینجا روی صخره های لاجوردی جزیره ام از دور پیدائی ...

چشمان نافذت را می بینم و آن لبخند همیشگی را ...

نفسم یا الهه رحمانم دوستت دارم ...

و امروز می خواهم از روی بلندترین صخره با هفت گوشهای جزیره ام

 جوجه چکاوکهای آبی را از تخمهاشان به آشیانشان درون غار مصور پشت تخیل مارمولکها هدایت کنم...

شاید به تصور آسمان بزرگ شوند ...

 تا داد بزنند خداوندا این جزیره و تمام آمالش همیشه در انتظار سرخ لیخند توست

 تا دوباره قاصدکی متولد شود ...

 

دیروز از میان مرجانهای اقیانوس پری دریائی به دنبال مروارید انگشتانت می گشت

 

و اکنون که من در میان دشت اهورائی ذهنم صبحانه می خورم

می گوید یافتم ولی نشان نمی دهد!

 

خداوندا بلف می زند؟

 

خنده دار است او هم مرا

مرا به عنوان یک دوپای ساده می انگارد ...

آخر مروارید انگشتان تو که همیشه در دست وروجکهای نسیم ذهن من می چرخد

و هزاران زیبائی دیوانه کننده را داد می زند ...

داخل مرجانها چه می کرد که این پری گستاخ به خودش اجازه می دهد من دوپای خسته غافل را به سخره گرفته و پز دهد...

شوخی کردم خدا...

 بازی می کند...

آخر او هم کودک است ...

همه کودکیم ...

تنها تو بزرگی ...

 

به به بعد از این صبحانه روی صخره های لاجوردی می خواهم به دیار سربازانم سر بزنم ...

 

قلعه شان درست پشت درخت صنوبر قدیمیست

کنار یاسهای یخگون...

دیروز به مثابه قناریهای از قفس پریده مرا از خواب بیدار کردند

صدای پر جبرئیلت ترسانده بودشان...

قربان قد رعنایش حالا دیگر او هم سر به سرمان می گذارد ...

سلام مرا به او برسان خدایا...   بگو یکی طلبش!

یا پادشاه عالم   

  دیروز کنار کلبه مهرت دانه آن درخت ممنوعه را کاشتم

 

 خدا کند که زود بزرگ شود ...

می خواهم هر ثانیه بروم کنارش ...

بویش کنم ...

حسش کنم ...

می خواهم پای ابلیس را بکشانم به جزیره ...

می خواهم زبان سیاهش را به هوس انگیزی باز کنم ...

خداوندا رخصت می دهی جدالی سخت را شروع کنم ...

یا معبودم می خواهم سفره انتقام باز کنم...

به هفت گوشها گفته ام هر روز سحر آبیاریش کنند ...

و زرگون خورشید را با حریره خاک بدهند ناشتا نوش جان کند تا جان بگیرد زودتر...

به حضرت آدم عرض مرا برسان ...

ببخش که جسارت می کنم قصدم خود نمائی نیست ...

دردم جگر خسته ایست که از خنجرهای ابلیس زخم خورده است...

دعایم کنید ...  

 

/ 2 نظر / 14 بازدید
مرضیه

[دست][دست][دست] سلام تبريك مي گم بسيار زيبا بود

علی پویا

[لبخند][گل][لبخند][گل][لبخند][گل][لبخند][گل][لبخند][گل] [گل]سال وفال ومال وحال و [گل] [لبخند]اصل و نسل و تخت و بخت [گل] [گل]بادت اندرشهریاری برقراروبردوام[گل] [لبخند]سال خرم فال نیکو مال وافرحال خوش[گل] [گل]اصل ثابت نسل باقی تخت عالی بخت رام[گل] ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: [لبخند]گل ها جواب زمینند به سلام آفتاب[لبخند] [گل]نه زمستان باش تا بلرزانی [لبخند] [لبخند]نه تابستان تا بسوزانی [لبخند] [گل]بهارباش تا برویانی[لبخند] ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: [لبخند]بر سر سفره احساس اگر جایی بود[گل] [گل]سخن ساده تبریک مرا جای دهید [گل] :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: [لبخند]طلوع فصل بهار[لبخند] [گل]تجلی جلوه یار[لبخند] [لبخند]بر شما مبارک[لبخند] :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: [گل]سال نو را خدمت شما و خانواده ی محترمتان تبریک عرض می کنم.[گل] [لبخند].......و امیدوارم همیشه شاد و موفق و سلامت باشید.......[لبخند] __________________((التماس دعا))__________________